تبليغاتX

پله پله به ملاقات خدا میروم
 

 

 

پله پله به ملاقات خدا میروم


پله پله به ملاقات خدا میروم

 

bullet امداد غیبی

Besm Allah

 

 


نام:                                            سید محمود
نام خانوادگی:                              هاشمی
تاریخ تولد:                                     ۱۳۴۹   
تحصیلات:                                     خارج حوزه
عنوان مطلب:                       ((امداد غیبی))

من بر اثر تركشي كه به كمرم اصابت كرده بود،‌ درد زيادي داشتم؛ به حدي كه با دهان باز روي زمين افتادم و كلوخي كه روي زمين بود، داخل دهانم رفت. شدت درد من آن‌قدر زياد بود كه آن كلوخ را جويدم. من در همين حال اسير شدم. وقتي مرا پيش افسر عراقي بردند، او عكسي از امام آورد و به من گفت: اهانت كن! من به او گفتم: دهنم خشك شده و پر از خاك است. گفت: پس پايت را روي عكس بگذار. گفتم: پايم درد مي‌كند و نمي‌توانم آن را تكان بدهم.
او عصباني شد و با انگشت دستش صورت امام را از پشت عكس سوراخ كرد و سيلي محكمي به صورتم زد. در آن لحظه در اين فكر بودم كه از نظر عقلي و شرعي اشكالي ندارد من به امام توهين كنم، چون مسأله دليل موجهي دارد؛ ولي از لحاظ روحي و قلبي اصلاً به خودم اجازه‌ي اين كار را نمي‌دادم. بعد او تصميم گرفت مرا بكشد. دور تا دور من پر از نيروهاي عراقي بود. او هم كُلت كمري‌اش را درآورد و به طرف من نشانه گرفت. در آن لحظه يكي از افسران مافوق، او را احضار كرد و او هم مجبور شد برود. من احساس كردم امداد غيبي به كمك من آمد و اين شعر مصداق پيدا كرد:
 "عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد " .
من در آن لحظه خدا را شكر كردم.
 


  نویسنده: فرجام ׀ تاریخ: جمعه 1388/08/15 ׀ موضوع: ׀

bullet یک آسمان تمنا

Besm Allah

یک آسمان تمنا

حرم، یک امنیت بی کران است. وقتی که عزم زیارت می کنی،

با پای دل و با همه ی عشق به زیارت ستاره ی هشتم نائل می

شوی.
زبانت به عطر سلام معطر می شود. اولین قدم را که بر

می داری پای در دنیایی دیگر می گذاری، این جا با همه جا فرق

می کند.
حرم، چون دریا بی کران است و چون اشک زلال. آب و

هوای این سرزمین ملکوتی است. آبشاران امید، از چشمه

ساران ضریح می جوشد و تا دل امیدوارت امتداد می یابد و تو،

غرق در لحظه ها گام بر می داری. برای احترام، کفش از پا بر

می کشی و پای از تعلقات بر می داری.
این جا یک گام به منزل

نزدیکتر شده ای .
پای کوبان تا امتداد وصل هروله می کنی. وارد

ایوان آینه می شوی. به تعداد ثانیه ها تصویرت در آینه هویدا

می شود.
می توانی شکستگی خود را در آینه های کوچک و

بزرگ اینجا به تماشا بنشینی.
اذن دخول می طلبی، آنها آنقدر

کریم اند که با درخشش اولین اشک در دیدگانت پذیرایت خواهند

شد. اصلاً این اشک مجوز ورود توست.
اذن دخول را که

خواندی، گردنبند تسبیح را به گریبان دلت آویخته ای.
جذبه ای تو

را به سمت خود می کشاند، در این ازدحام جمعیت، کسی راه

را برایت می گشاید، از خود بی خود می شوی.
دروازه ای به

سویت می گشایند، در را می بوسی و باز هم به ذکر سلام

معطر می شوی، اینجا بهشت است.
اگر خوب گوش بسپاری و

آماده باشی، صدایی از جنس نغمه های آسمانی سلامت را

پاسخ می دهد.
در شبستان حرم، ستاره ای روشن تر از

خورشید در مرکز این آسمان می درخشد، محو ترنم شیدایی آن

می شوی.
خوب دقت کن، کسی تو را به سمت خود می

خواند، کسی دستانت را می گیرد و تا کنار ضریح می آورد و بر

مشبکهای ضریح دخیل می بندد. اکنون چشمانت آینه کاری

شده است.
زیارتنامه را زمزمه می کنی. زیارتنامه چشمه

ساران زمزمه است که جان عطشناکت را سیراب می کند و

روح خسته ات را رمق می بخشد.
گل بوسه ای بر ضریح حک

می کنی. دلت حاجتش را گرفته است اما نمی خواهد از حرم

دل بر دارد.

تمام جانت تمنای این را دارد که در این خلسه ی آسمانی بمانی

و عاشقانه می سرایی: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه»

         

تو، در حج دل نیازمندت مولای غریب قریب را می خوانی و در

آشیانه ی آل محمد(ص) بر فرزندش مهدی سلام می کنی و

التماس می کنی که:
«اللهم عجل لولیک الفرج»
و دلت، بهاری

ترین لحظات خود را می گذراند. برای کبوتر دلت دانه ی عشق

می پاشی و به او قول می دهی که هیچگاه آن را از ضریح

دلباختگی جدا نکنی. به امید آنکه آخرین زیارتت نباشد، از حرم

خارج می شوی، اما دلت را در حریم جانان، جا گذاشته ای.

زیارتت قبول

                             

  نویسنده: فرجام ׀ تاریخ: پنجشنبه 1388/08/07 ׀ موضوع: ׀

bullet سجده بر درد

Besm Allah

 

 سجده بر درد  

 

 حميدرضا عسكري مورودي  

 از کدام سو آمده بودي
 که اين‌چنين
 هواي رفتنت بود ؟!
 در گذر فصل‌هاي درد اين تو نبودي که به انتها رسيدي
 اين زخم‌ها و تاول‌ها بودند
 که در برابر استقامت تو
 به آخر رسيدند !
 من بر آن درد سجده مي‌برم
 که لحظه‌اي تو را رها نکرد !
 حالا با ما بگو
 کدام بغض
 آري، کدام بغض مي‌تواند
 سنگيني فراق را
 از سينه کوچ دهد
 وقتي تو نيستي
 کدام زخم
 کدام تاول
 درد را به يادمان خواهد آورد ؟!
 آن روز در کنار تابوت تو
 تازه فهميدم
 که فاصله ما با تاول‌ها
 چه طولاني است ؟


  نویسنده: فرجام ׀ تاریخ: شنبه 1388/08/02 ׀ موضوع: ׀

bullet باغ شهادت

Besm Allah







 

 

... در باغ شهادت باز، باز است.

  شهادت
تنها جامه‌ي زيبايي است که برازنده مردان  خدا

مي‌شود.
پرواز خونين جمعي از فرماندهان ارشد سپاه

پاسداران انقلاب اسلامي و جمعی از سران طوایف و

ریش‌سفیدان  استان سیستان و بلوچستان
رابه ملت

شهيدپرور ايران تسليت عرض  مي‌نماييم۰

 

سر تاسر شهر با تو عطر آگين بــــود
لبخند تمام کوچه‌ها غمگين بــــــــود
آن روز که بر دوش تو را مي‌برديــــــم
تابوت سبک ولي غمت سنگين بود

  نویسنده: فرجام ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/07/26 ׀ موضوع: ׀

bullet وصيت‌ نامه نويسي

Besm Allah





وصيت‌ نامه نويسي

لحظات غروب آفتاب و در روزهاي قبل از عمليات، وقت نوشتن

وصيت‌نامه بود. اين وصيت‌نامه‌ها را بعضي به واحد تعاون مي‌سپردند؛ يا

هركسي وصيت‌نامه‌ي دوست خود را مي‌گرفت و با خود نگه مي‌داشت.

 عده‌اي براي اطمينان خاطر دو تا وصيت‌نامه شبيه به هم مي‌نوشتند و

 آن‌ها را به دو نفر از دوستان مي‌دادند تا پس از شهادت به خانواده‌شان

 بسپارند؛ البته بيشتر به بچه‌هايي مي‌دادند كه در نوبت اول عمليات

 شركت نداشتند.



برادراني هم بودند كه به تبعيت از خانم فاطمه زهرا (س) در صورتي كه

 يقين داشتند جزو شهداي آينده هستند، وصيت‌نامه‌ي خود را براي

 اين‌كه مفقودالاثر باشند، بعد از نوشتن مي‌سوزاندند، يا اصلاً

 نمي‌نوشتند، يا اگر موارد ضروري قابل تذكري بود، همان شب عمليات،

 قبل از عزيمت به صورت شفاهي به برادران ديگر خصوصاً روحاني

 گردان مي‌گفتند.

  نویسنده: فرجام ׀ تاریخ: شنبه 1388/07/18 ׀ موضوع: ׀

 

© All Rights Reserved to farjam-1390.Blogfa.com / Theme by: iTheme